عزیز و دردونه من![]()
ای گل گلخونه من![]()
![]()
قربون خنده هات برم![]()
تو پر پرواز منی
دل من و برده چشات![]()
دلم اسیر خنده هات![]()
عروسک قشنگ من![]()
قربون اشک بی صدات![]()
پسر نازم یه طرف

لالا لالا گل پسته![]()
میاد بابات الان خسته
روی لبهاش یه لبخنده![]()
توی دستهاش دو تا بسته
یکی آبه یکی نونه![]()
یکی میوه یکی دونه
خدا یارش که اون هر شب![]()
با دست پر بیاد خونه
شده مامان دلش غمگین
دل بابا چه بی تابه
می ره بالا، می آد پایین
داره روی لب مامان
گل لبخند می کاره
نمی تونه ببینه ما
دلامون خار غم داره
بابا عمره ، بابا جونه
دلم وا می شه مثل گل
همین که می رسه خونه
بابا چتره بابا سقفه
نه این که شوهرم باشه
دلم آرومه وقتی که
سایه اش روی سرم باشه
لالا لالا گل میمون
هوا ابره کو چترامون
باب چترش سوراخ داره
نریزه رو سرش بارون
قراره امشب از بابا
بگیرم هدیه ای زیبا
نمی دونی چه خوشحالم
که هست بابا به یاد ما
لالا لالا گل مریم
میاد بابا دیگه کم کم
دلم می گه که نزدیکه
براش چایی رو دم کردم
باب رفته سر کارش
علی باشه نگهدارش
دعای ما به دنبالش
خدای مهربون یارش
لالا لالا گل بادو![]()
نمی گیره دلم آروم
آخه باباتو رنجوندم![]()
شدم یه کفتر بی بوم
هوا ابری شده سرده![]()
نمی بینی چه حیرونم ؟!
اگه الان بیاد از راه![]()
به اون می گم پشیمونم
بابا آشتی شده با من
آره، کار قشنگی نیست
با این بابا در افتادن
دل بابا اگه دریاست
نداره طاقت دوری
با یک لبخند و یک چایی
می شه جا توی این قوری
لالا لالا گل شیپور
داره بابات می آد از دور
خونه مثل عسل، شیرین
به این کندو می آد، زنبور
بیا مثل گلی باشم
که رنگ و بوی خوش داره
نباشیم مثل کاکتوسی
که یک گل در هزار خاره
لالا لالا گل خاتم![]()
بدون که جون باباتم
نمی ذارم دل تنگش![]()
بشه جای غم و ماتم
بابا داره هوا مونو![]()
می ده آب و غذا مونو
بابا با مهربونی هاش![]()
به هم بسته دلا مونو
لالا لالا اگه بابا
نداره خونه و ویلا
ولی یه آسمون خوبه
دلی داره پر از دریا
بابا آبی تر از دریاست
من و تو ماهی اونیم
رو پیشونیش پر از موجه
از این موجها چه می دونیم؟!
لاال لالا گل مینا
نمو نی لحظه ای بی ما
همیشه این ورت مامان
همیشه او ورت بابا
گل نازم بخواب حالا
لالا لالا ، لالا لالا
بخواب آروم و راحت باش
که بیدارت کنیم فردا

لالا لالا گل ساعت![]()
مامان دور باشه از آفت
بیا کاری کنیم این گل ![]()
نشه یک لحظه ناراحت
مامان خوشبو و شیرینه![]()
تو این خونه برای ما
مامانو با گل و شبنم ![]()
درست کرده خدای ما
لالا لالا گل ریحون
مامان رفته لب ایوون
حسودی می کنه مهتاب
به روی مثل ماه اون
مامان روشن تر از ماهه
چراغ خواب شبهامه
شب و روزم پر از نوره
مامان خورشید فردامه
لالا لالا گل لیمو
مامان چشم مامان ابرو
مامان با برق چشمونش
بابا رو می کنه جادو
بابا خوب می دونه مامان
توی چشماش چیا داره
می شه جادوی این چشما
به جای نه میگه آره
لالا لالا گل لادن
مامان دریا موهاش موجن
نمی دونی چه شیرینه
در این موجها شنا کردن
بابا غرقه در این دریا
شنا از یاد اون رفته
نمی دونه توی دریاست
یا توی آسمون رفته
لالا لالا گل غوره
مامان خورشید مامان نوره
بابات مثل شبه وقتی
مامان از پیش اون دوره
بگو مامان بیاد این جا
که تارکه دل و راهم
بگو فردا کمی دیره
بیاد امشب بشه ماهم
لالا لالا گل پونه 
مامان از جنس بارونه
محبت هاش که می باره
بهاری می شه این خونه
مامان سبز مامان شاده
مامان یه دشت آباده
به ما حرفهای شیرینش
امید و زندگی داده
لالا لالا نی نی لالا
که وقته خوابته حالا
نمیتونه بیاد بالاخوابهای خوب و خوش دارن
میان از اون ور دنیا
خواباتو خوب تماشا کن
بگو فردا برای ما
لالا لالا گل بادوم
لالا میگم بخواب آروم
اگه بالش برات سفته
بذار سر روی این زانوم
اگه جات سرده یا تنگه
به روی سینه ام جا هست
اگه من هم کم اوردم
دو تا دستهای بابا هست
لالا لالا گل رعنا
بخند ای غنچه زیبا
بدون رنگ و بوی گل
نداره زندگی معنا
گل مامان و بابا باش
که ما پروانه ات باشیم
بگردیم دور تو هر روز
هوای خانه ات باشیم
لالا لالا گل گلدون
لالا کن با لب خندون
الهی خالی از لبخند
نشه یک لحظه لبهامون
شبها وقتی میخوابی
می آد بالا سرت بابا
می چینه از گل رویت
یه دونه غنچه زیبا
تو نی نی خوشگل مایی
مگه قند و مربایی
به زنبور عسل گفتم
نیاد اینجا گلم خوابه
اگه ویز ویز کنه امشب
گلم راحت نمی خوابه
لالا لالا گل لاله
چی میگن دایی و خاله؟!
میگن: نی نی کوچولومون
هنوز یه میوه کاله
بگو این غوره کوچیک
اگه کاله اگه نی نی
تو باغ زندگی کم کم
می شه انگور شیرینی
بردن بردیا به حمام توسط بابایی:
(۸۷/۱۱/۲۶)
امروز اومدم یه کار مثبت کنم . تا مامان رفت کلاس ورزش بردیا رو بردم حمام تا مامانو غافلگیر کنم. ولی وقتی بردیا رو بردم حمام اونموقع بود که فهمیدم چه اشتباهی کردم و حمام کردن کوچولوها کار هر کسی نیست. بردیا جونم هم که فهمیده بود من تو حمام کردنش وارد نیستم ساکت شده بود و هیچی نمی گفت چشماش هم گرد شده بود. منم اینقدر حول شده بودم و اینور و اونور می شدم که صندلی زیر پام شکست و خوردم زمین . بردیا جونم هم مثل صابون تو دستمام لیز می خورد. خلاصه به هر بدبختی که بود بردیا جون و سالم حمام دادم. وقتی از حمام بیرونش آوردم سرخ سرخ شده بود و با تعجب نگام میکرد. بعد وقتی متوجه شد از دست بابایی نجات پیدا کرده شروع کرد به خندیدن و دست و پا زدن.




